ماجرای مفلس شدن

گذشته از همه ی اینها من به این نتیجه رسیده بودم که میان شاهکارهای نیما درخشان تر ازهمه "داستانی نه تازه " است که شعری است به تمامی در وزن کامل عروضی . و دچار این شک شده بودم که مشکل اصلی ما مشکل عروض قدیم و مساله ی تساوی طولی مصرعها نیست . درنتیجه به این فکر افتاده بودم که باید وزن شعر را یکسره در جای دیگری جست .
مانده بودیم بامانلی چه کنیم که نیما گرفتار سوءظن نشود. ناظر گفت برای خودمان افلاس نامه صادرکنیم بگوئیم کفگیر خورده به ته دیگ و دیگر چاپخانه حاضر به نسیه کاری نیست ، که یکهو "سیاست " به دادمان رسید: آن سوءقصد مضحک انجام شد و دیگر به یادم نمانده که واقعا شهربانی مجله را بست یا ما این را بهانه کردیم یا همان ماجرای مفلس شدن را مستمسک قرار دادیم . در هر حال برای چاپ نکردن مانلی تصمیم گرفتیم مجله را فداکنیم که کردیم . بعدها انتشار هفته نامه ی "روزنه" را شروع کردم که درخشان ترین آثارنیما در آن به چاپ رسید. این مجله هم پس از هفت یا نه شماره به علت ته کشیدن پول تعطیل شد. اما چاپ " رکسانا" (1329) در این مجله سبب آشنائی من با فریدون رهنما شد و به برکت این آشنائی بود که توانستم شعر جهان رابشناسم ، که موضوع دیگری است .
نیما که رکسانا را خوانده بود و در آن اصلاحاتی هم کرده بود وقتی پی برد که من آن را در جهت دستیابی به چیزی که بتواند در شعر جانشین وزن عروضی بشود نوشته ام با من سرسنگین شد. چند بار کوشیدم درباره ی این موضوع که من از طریق درس هائی که از خود او آموخته ام و بیش از هر چیز از عدم توفیق او در سرودن مانلی به این نتیجه رسیده ام که عروضش تنها در شعری کارساز است که موضوع واحدی داشته باشد با او گفت وگو کنم اما حاضر به بحث نشد و حتا موافقت نکرد حرف های مرا درباره ی مانلی بشنود و "خانه ی سریویلی" را به ام نشان بدهد. با انتشار "قطعنامه" هم تقریبا روابط خودش را با من قطع کرد.

/ 0 نظر / 10 بازدید