تلقی‌ تازه‌ئی ‌از شعر دوزخ

بله، این‌ها حرف‌های‌ من‌ است: گذراندن کودکی‌ئی سخت‌ بی‌نشاط و جوانی‌ئی بی‌رحمانه‌ تنها از عمری‌ که‌ با مشاهده ‌آن‌ اتفاق نفرت‌انگیز آغاز شده‌ با مشاهده‌ هزارجور شوربختی و وهن و تحقیر ادامه‌ پیداکرده و معلوم‌نیست‌ به ‌چه‌صورت‌ مهوعی‌ به‌ آخر برسد... اما گیریم واکنش طبیعی‌ من‌ آدمی‌ می‌توانسته‌ همین ‌باشد که‌ می‌گوئید: یعنی‌ شعر خشم... خب، پس‌ دست‌ کم‌ بفرمائید ببینیم‌ این واکنش ‌خشم‌ و مبارزه ‌دست‌آوردش‌ کجاست، یا به ‌قول ‌یارو گفتنی‌ این‌همه‌ که‌ چریده‌ایم‌ کو دمبه‌ش؟ـ نکند انسان‌ سرگشته ‌را به ‌بهشت ‌گم‌شده‌اش برگردانده‌ایم با خیال ‌آسوده ‌دست ‌و بال‌مان‌ را صفا داده‌ایم و حالا حق‌ طبیعی‌مان ‌است ‌که ‌تارزن ‌و کمانچه‌کش‌ و سرناچی صدا بزنیم بنشینیم به ‌افتخار خودمان سر فرصت‌ حال ‌کنیم؟ وآن‌وقت ‌به‌ همین‌دریادلی، دربرابرکلمات ناهنجار و بی‌رحم‌ و انعطاف‌ناپذیر به مثابه ‌صفات‌ منفی‌ این‌جهان‌ غم‌انگیز، می‌توان‌ کلمات زیبا و شاعرانه را به ‌کاربرد به ‌صورت دو مترادف مثبت به ‌مثابه‌ متضادهای‌ آن‌ صفات‌ سه‌گانه؟ آیا شاعرانه های این کشتارگاه پرگند و بو همیشه‌ معادل زیبا ست یا این‌هم تلقی‌ تازه‌ئی ‌از شعر دوزخ ‌است؟

/ 0 نظر / 14 بازدید