نزدیک کردن شعر به طبیعت کلام

یک روز صبح در بهمن ماه سال 1327 خورشیدی! بیشتر به تاریخ تولد می ماند. چون روزش هم یادم است . سه روز پیش از پانزدهم بهمن که در دانشگاه تهران آن صحنه سازی مضحک تیراندازی به طرف شاه را راه انداختند... ماجرا از این قرار است که من و دوست همدلم عبدالرضا ناظر که چندی پیش به ناگهان درگذشت و دوستان بسیاری را غمگین کرد به قصد ارائه ی جدی مکتب نیما هفته نامه ئی به راه انداخته بودیم به نام "سخن نو" که هر شماره ی آن سرمقاله ئی داشت حاوی بخشی از نظریات نیما به قلم خود او و طبعا شعری از او و تعدادی مطالب دیگر. گمان می کنم تا آن وقت پنج یا شش شماره ی آن منتشر شده بود. یک ماهی می شد که نیما برای آخرین بار روی "مانلی " کار می کرد. من هنوز مانلی را نخوانده بودم اما دقت و وسواسی که نیما در مورد آن نشان می داد و شادیش از این که دارد کار مرور نهائیش را تمام می کند من و ناظر را سخت کنجکاو و برای هرچه زودتر خواندن این اثر بی تاب کرده بود. از یکی دو شماره قبل هم تمام صفحه ی پشت مجله را به آگهی انتشار"مانلی " اختصاص داده بودیم تا این که سرانجام روز دوازدهم بهمن نسخه ی نهائی را گرفتیم .

آنچه می خواهم بگویم به هیچ وجه نباید به نقض حرمت مرد بزرگی که استاد ما بود و من شخصا خودم را تا مغز استخوان وامدار و مدیون وشاگرد کوچک او می شمارم تعبیرشود، ولی این حقیقتی است که به هرصورت می بایست روزی به میان آید. وآن حقیقت این است که خواندن مانلی برای ما دو تن نخستین خوانندگان آن سخت حیرت انگیزبود. ازنظرما چاپ مانلی بزرگ ترین لطمه ئی بود که می شد به نیما زد. این اثر ناقض همه ی تئوری های نیمابود. چاپش مسولیتی بود که قبولش از ما برنمی آمد ولی چه می توانستیم بکنیم ؟ نیما سخت به سرودن مانلی غره بود. ما هم چاپش را به خوانندگان مجله مژده داده بودیم . حالا دیگر نه می شد زیرش زد و از چاپش صرف نظر کرد( چون قبل از خوانندگان می بایست خود نیما را به چشم پوشی از چاپ آن متقاعد کنیم )، و نه شان و حرمت او به ما اجازه می داد به اش بگوئیم اثری که این قدر به آن می بالد برخلاف تصور خود او برای این مکتب وجهه ئی کسب نمی کند.
من شاگرد او بودم و از نظریاتش به قدرکافی آگاهی داشتم . البته من هنوز مهارت چندانی در کار خودم به دست نیاورده بودم و هنوز سال ها می بایست به قول معروف دود چراغ بخورم . ولی شناخت تئوری یک موضوع است و کسب تجربه ی عملی در به کاربردن تئوری یک موضوع دیگر.

من از خود او آموخته بودم که وزن باید با موضوعی که مطرح است در ارتباطی تنگاتنگ پیش برود و حالا می دیدم خود او به اثری دل بسته است که نه فقط به این درس جواب نمی دهد بل که درخطی مخالف آن سیرکرده است . من از خود او آموخته بودم که وزن باید به طبیعت کلام نزدیک باشد و حالا می دیدم اثری که در آفرینشش آن همه شور و وسواس به کاربرده تمام قد دربرابر "طبیعت کلام " ایستاده است . من فضولی می دانستم به استادم بگویم مانلی آشکارا نشان می دهد تئوری درخشان شما در مورد وزن ، قابلیتش را فقط در شعرهائی نشان می دهد که فضای ثابتی داشته باشد و در منظومه ئی ازقبیل مانلی دیگر صرف کوتاه و بلندشدن سطور نه تنها کاری صورت نمی دهد بل که اولا یکنواختی رکن عروضی را خسته کننده تر می کند و ثانیا تقید به وزن ، شعر را به جای نزدیک شدن به طبیعت کلام سخت مصنوعی جلوه می دهد. من که در رفتار با او حالت سنتی فرزند در برابر پدر را داشتم نمی توانستم به او بگویم در مانلی میان لحن راوی و شاهزاده خانم دریائی و مانلی ماهیگیر اختلافی نیست والتزام وزن هم به شدت درفصاحت کلام اخلال کرده است ، پس واقعا منظورتان ازنزدیک کردن شعربه طبیعت کلام چیست .

/ 0 نظر / 20 بازدید