باید حق رابه شکارچیان محترم داد

عاشق بودن پشتوانه ی پیروزی در هر کاری است . داستان آن کارگر ساختمانی را شنیده اید که زیر آفتاب سوزان از ته دل آواز می خواند و خشت را بلندتر از همه می انداخت ؟ بله . کریم خان فرستاد تحقیق کنند ببینند دلیل سرخوشی اش دراین هوای سوزان چه می تواند باشد. آمدند خبرآوردند که عاشقی بختیاراست .
نه قلمرو نوشتن یگانه محل کارآئی عشق است ، نه عشق مفهوم مطلقی دارد. عشق به تمامی جانداران وعشق به شکار! عشق به آفرینندگی و عشق به ویران گری ! عشق فرهادگونه وعشق تیمور و هیتلروار! پس سوآل این است که آقای همینگوی واقعابه چه چیزمی گفت "عشق" آیا توفیق او در نوشتن نتیجه ی بختیاری او بود در عشق دیوانه وارش به ریختن خون شیر و ببر و فیل و آهو؟ نتیجه کامکاریش بود درعلاقه به کشتن جانورانی که طبیعت همه ی زیبائی و شکوهمندیش را مدیون آن هااست ؟ روان شناسان می گویند چنین عشق بیمارگونه ئی مستقیما معلول کمبودهای روانی است و از تردیدهائی آب می خورد که انکارشان در گرو این گونه خودنمائی هااست ، چرا که عشق نیازی کاملا انسانی و احساسی عمیقا حاکی از سلامت نفس است که مجموعه ی هستی را دربرمی گیرد و فقط به جنس مخالف و بستر نمی انجامد. "جفت خواهی" تنها معادل دیگر این گونه "عشق" است که درآن صورت البته باید حق را به شکارچیان محترم داد، چون همه ی حیوانات در آن فصل بهتر می خوانند!

/ 0 نظر / 7 بازدید