لعنت به خواننده ی بد!

جوانی نیامد.
میان سالی ودوران خردوپخته گی راهم ماندیدیم . وکتاب مستطاب "میراث " هم که تازه خیال داشتم بنویسم ننوشته لوطی خورشد. البته خیلی احتمال داشت چیزکی ازآب درآید، که البته نیامد. خیالاتی به سرداشتم که چنین وچنان اش کنم ولی بینواهمان توخشت نیفتاده سرزا رفت ...
خوشبختانه شعراگرچه به موقع مونس وحامی ویاروفادارمن است هیچ گاه رام ودست آموزمن نیست : حاکم مسلط من است . مرافقط درخلوت به چنگ می آورد وهرچه مفیدبداند به من دیکته می کند. هیچ گاه نخواسته ام ازسر بازش کنم اماهربارکه کوشیده ام درغیاب اش چیزی را به نام او جا بزنم بد لعابی و بد رکابی نشان ام داده زیربارنرفته است . برایش ازآفتاب روشن تراست که عوالم هوشیاری من مطلقا شاعرانه نیست . درنتیجه فقط مواقعی دست به کارمی شود که مرا صددرصد ازخودم غایب وکاملا مطیع اراده ودراختیارخودش ببیند: چشم به دهان وگوش به فرمان اش . وبگذارید رابطه مان رابه این صورت عنوان کنم که
محصول یک جورتوافق عمیق دوطرفه است . من به اواطمینان کامل دارم ومی دانم مواقعی که از خودغایب ام مسئولانه تر راه ام می برد. من ازآن روزکه دربندتوام آزادم ! تازندانی شعرید هیچ کس چون شماآزادنیست . شاعرهنگام سرودن به خواننده ی شعرنمی اندیشد و طبعا چیزی که برایش مطرح نیست حدود احاطه ی خواننده برزبان است .( شعررا سهل و ممتنع نوشتن مشکل من نیست . شاید این یک شگردباشد، ولی من "درلحظه ی شاعری " به چیزی جز آن چه در ذهن می گذرد نمی اندیشم یا شاید بهتر است بگویم مطلقا" به هیچ چیز" نمی اندیشم .) ولی واقعامگرقراراست هرسخن فقط به گونه ئی بیان شودکه درک اش حکایت حلق باشد و راحت الحلقوم ؟ گناه ازخواننده ئی ست که آسان طلبی می کند. و شاعر بدهکار هیچ خواننده ئی نیست . سوآل این است که چرادرک مطلب تنها برای "تعدادی ازخواننده گان " مشکل است ، گیرم به شماره بیش تر: وبرای تعدادی آسان است ، گیرم به شماره کم تر؟... زبان که همان زبان است ، پس آیااشکال می تواند درشیوه ی بیان باشد؟

لعنت به خواننده ی بد! کافی ست غرغرش راجدی بگیری تا تو و شعر و همه چیز را به خاک سیاه بنشاند.

/ 0 نظر / 9 بازدید